نمی خوام این پست رو زیادی کش بدم فقط می خوام شما رو دور از صغری کبری چینی در معرض یک (رباعی - تصویر) و یک غزل تازه بگذارم.و باز هم باید بگم که شرمنده قرار بود یکم هر ماه وبلاگ به روز بشه که این ماه به تاخیر افتاد اما خدا رو شکر نه زیاد.
و اما غزل.......................... بخش دوم
بخش اول:
یه چیز جالب دارم براتون که در (دنیای مجازی) بی سابقه بوده.دیگه چه کنیم همیشه پست های وبلاگ من بی سابقه است.
رباعی - تصویر یا رباعی تصویری
این نوع رباعی توسط یک رباعی سرای معروف معاصر (ایرج زبردست) ابداع شده، همونطور که تو پست قبل گفتم اینجانب علیرضا آبروشن بعد از شخص ِ ابداع کنندۀ این نوع رباعی اولین نفری هستم که سرودنش رو امتحان کردم. در مورد ایرج زبردست و رباعی ِ تصویری هم تو پست قبل مقدمه چینی کرده بودم و وعده داده بودم که تو این پست یه رباعی تصویری از خودم براتون میذارم.
نظر من در مورد این مدل رباعی:
من اولین باری که با این مدل شعر روبه رو شدم خیلی حال کردم و خیلی برام جالب بود، اما رفته رفته به موضوعی پی بردم که گفتنش زیاد خوشآیند نیست. من (رباعی - تصویر) رو شعر قبول ندارم به نظر من شعر صرفا با واژه صورت میگیره نه با شکل و حرکات فیزیکی در نواحی مختلف بدن، اما به عنوان یک تجربه این رباعی رو امتحان کردم تجربۀ بدی نیست خیلی هم خوبه که آدم همه چیز رو تجربه کنه (گناه نیست).
من این رباعی رو که به صورت تصویر براتون گذاشتم رو در زمستون سال پیش گفتم و بلافاصله با ایرج زبردست مشورت کردم. تمام صحبت هاش رویادم هست اما به صورت خلاصه برای شما می ذارم
نظر ایرج زبردست در مورد رباعی من:
آقای آبروشن اینکه شما در تمام موارد ادبی جسارت به خرج میدین قابل تحسین هستش، اما رک بگم این شعر شما دچار تصنع شده، مشخصه که شما شکل کشیدی و براش به وزن رباعی واژه چیدی، اما باز بگم که به عنوان اولین کارت قایل ستایشه و با اینکه زیاد رباعی کار نمی کنی این یکی رو خوب گفتی
حالا رباعی خودم:

در مورد این رباعی نظر فراموش نشه هااااااااااااااااااااااااااااا
مدت ها بود که غزل ننوشته بودم و خیلی داشت اعصابم داغون می شد تا اینکه از روز یکم خرداد دور و ور ساعتِ 3 یا 4 بعد از ظهر یه اتفاق خوب برام افتاد که باعث شد طولی نکشته و من به خودم برگردم (حالا اون اتفاق چی بود بماند)
19 خرداد سالروز تولد دوستِ عزیز تر از جانم بود
این غزل برای اوست
که شاید غزل ِ من لایقش باشد
با احترام
تقدیم به
ستاره خانی
از یک مدار قرمز
افتاد یک ستاره - افتاد پشتِ آوار
دیوار بغض این شهر - افتاده بود انگار
با اینکه چشم هایت - شب را کنار میزد
خورشید دیده می شد - چون سایه روی دیوار
(ب) در تو مثل باران - من: بغض کرده بودم
من سینه خیز بر آب - من را به موج بسپار
از یک مدار قرمز - مرگ از سرم گذشته
سنگینی ِ سرم را - از دوش مرگ بردار
**
حالا بچرخ در من - تا در غزل بچرخیم
یا آسمان شب را - بر سقف شهر بگذار
خلاصه در آخرش باید پیشاپیش از نظرات سازندتون ممنون باشم
و انشا الله پست بعدی اول ماه بعدی


لینک مطلب